بخاری خودمه، دلم می‌خواد بذارمش بالای درخت!* :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

بخاری خودمه، دلم می‌خواد بذارمش بالای درخت!*

آقا من شکست خوردم. به عبارتی با مخ رفتم تو دیوار.
خیلی در تلاشم که ژستِ «شکست مقدمه‌ی پیروزی‌ست» یا «در هر شکستی تجربه‌ای نهته‌است» یا «لابد قسمت نبوده» یا «حتما حکمتی داشته» یا موارد دیگه‌ی سرشار از مثیت‌اندیشی به خودم بگیرم، اما الان زوده برای این حرفا. الان ایده‌آلم اینه که چند روزی بشینم یه گوشه و گوله گوله اشک بریزم بلکه غم این شکست رو بشوره و ببره!
اما خب طبق معمول هر جا سخن از «وقت لازم دارم» است، نام دانشگاه و کارهایش می‌درخشد! و تمرینی که فردا شب باید تحویل بدم و ارائه‌ای که نمی‌دونم با چه عقلی انداختمش پس‌فردا صبح، این اجازه رو به من نمیدن و غصه‌ خوردن رو باید به تاخیر بندازم و به جاش الان باید بشینم فیلم کلاس‌های مجازی‌ای که این مدت پیچوندم رو ببینم، بلکه حداقل صورت سوال‌های تمرین رو بفهمم:|
البته که توی این شرایط که باید کارهات رو به صورت فشرده انجام بدی، ترک دیوار هم آدم رو به خودش جذب می‌کنه و به تفکرات فلسفی  وامی‌داره. منم الان به جای این که فیلم‌ها رو شروع کنم، خیره شدم به عبارتِ «بخاری رومیزی مدل فلان» که روی جعبه‌ی بخاری برقی - که به خاطر نوسانات آب و هوایی این چند وقت هنوز دم دسته و جرات نکردم خیلی(!) جمعش کنم - نوشته شده و دارم به این فکر می‌کنم که چرا آدم باید بخاری رو بذاره رو میز اصلا؟!

+ دو سه روز دیگه که ذهنم یه کم مرتب شد، میام کل داستان رو می‌نویسم.

* توضیح عنوان: یه معما هست که میگه: اون چیه که زمستونا تو اتاقه، تابستونا بالای درخت؟ و جوابش اینه که «بخاری»! و توجیهش هم اینه که «بخاری خودمه، دلم می‌خواد بذارمش بالای درخت!»
استیو ‌‌
۰۱ خرداد ۱۶:۱۳

خیلی سخته وقتی آدم غمزده‌ست ولی حتی اجازه‌ی ناراحت بودن هم نداره و مجبوره قوی باشه و ادامه بده، ولی خب، ایشالا با موفقیت از پسشون برمی‌آین!


ب.ن. جوکه هم خیلی بامزه بود :دی یاد یکی از جوکای موردعلاقه‌ام افتادم، حتما شنیدینش. به یکی می‌گن اگه وسط دریا کوسه بیفته دنبالت چی کار می‌کنی؟ می‌گه می‌رم بالای درخت. می‌گن وسط دریا که درخت نیست! می‌گه مجبورم مجبور، می‌فهمی؟!

پاسخ :

خیلی ممنون :)

+ :)))))
آره، منطق‌شون مشابهه و هر دو هم خیلی خنده‌دارن:))))
جوک مورد علاقه‌ی منم اینه: یه نفر میره تو قطار می‌شینه که بره یه شهری (مثلا تهران حالا) بعد به نفر روبه‌روییش میگه: «به سلامتی شما دارید از تهران برمی‌گردید؟»
فاطمه م_
۰۲ خرداد ۰۲:۴۳

ولی شکست مقدمه‌ی پیروزیه!

[برای جلوگیری از برخورد بخاری به سرش، فرار می‌کند!]

پاسخ :

نه، بخاری رو گذاشتم بالای درخت، خیالت راحت:))))
این از اون شکستا نیست که پیروزی داشته‌باشه اصلا دیگه:)) دو سه روز دیگه می‌نویسم، متوجه میشی:))
عرفان ...
۰۳ خرداد ۱۰:۴۸

اخه کی حوصله داره که بخاری رو بالای درخت ببره؟🤔

پاسخ :

بخاری خودشه، براش وقت و حوصله میذاره :))
عرفان ...
۰۳ خرداد ۱۵:۵۷

حرف حساب

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan