راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

حافظ می‌گفت.

حافظ می‌گفت اول یه بهای سنگین پرداخت می‌کنی، اما نگران نباش، این بهای سنگین ارزشش رو داره. چون بعدش به اون چیزی که باید، می‌رسی.

معمولا کاری با تعبیر غزل‌ها ندارم و خود شعر و معنیش رو می‌خونم و سعی می‌کنم با همینا نتیجه بگیرم. یادم هم نیست کدوم غزل حافظ بود و چرا رفتم سراغ تعبیرش، اما بعد از خوندن این تعبیر، دوباره برگشتم رو اصل شعر و معنیش و متوجه شدم که این تعبیر با معنی شعر کاملا تطابق داره و به نیت من هم مربوطه. برای همین دائم تو ذهنمه. مخصوصا این روزها. تمام مدت دارم فکر می‌کنم آخر این مسیر، به چیزی که باید، می‌رسم و بهای سنگینش هم تمام اتفاقاتی بوده که از اسفند تا اول مرداد افتاده یا هنوز اون بهای سنگین رو پرداخت نکردم و هر قدر این مسیر رو ادامه بدم، بهایی که باید پرداخت کنم سنگین‌تر میشه؟ و چیزی که قراره بهش برسم، چیه که ارزشش با این بهای سنگین برابری می‌کنه؟

نون و پنیر و خارک، قالب نو مبارک!

گفتم هم به استقبال پاییز برم، هم از عکس و رنگی استفاده کنم که با اسم وبلاگ متناسب باشه، هم بعد از دو سه سال یه تنوعی تو قالب بدم.

این شد که با کلی وسواس عکس و رنگ انتخاب کردم و امروز به کمک هاتف یه کم هم کادرها رو جابه‌جا کردم و تهش نتیجه شد اینی که می‌بینید.

فقط نکته‌ش اینه که رنگی که من با لپ‌تاپ انتخاب کردم و خیلی هم به نظرم ملایم و خوبه، توی گوشی خودم که به نظرم اصلا قشنگ نیست:)) حالا شما بیاید بگید چطوره؟ رنگ زمینه قابل تحمله یا بگردم دنبال یه رنگ دیگه؟ :دی


+ اینم ننوشتم که زحمت ویرایش عکس زمینه با ایشون بود. یا به عبارتی خواهرم:))

تعریفِ خوددرگیری!

«ایشون از شما هم درونگراتره، هم برون‌گراتر! برا همین با خودش conflict زیاد داره.»

+ «ایشون» یعنی من.

چشمت روز بد نبیند ای رسول خدا...

این هم از آن نوحه‌هایی‌ست که به دل می‌نشیند، ناجور. (حجم: ۱۱ مگ)
 
 
 
+ نمی‌تونم درک کنم اگه ترکی بلد نبودم، چه حسی نسبت به این نوحه می‌داشتم. اما به غیر از مفهوم و ریتمش، به شدت از ترکیب زبان ترکی و لهجه‌ی عربی لذت می‌برم.
 
+ اینجا همین نوحه با زیرنویس فارسی موجوده. ولی بعضی جاها ترجمه‌ش جالب نیست. مثلا اونجایی که نوشته:«دور از چشمت ای رسول‌الله» در واقع معنی تحت‌اللفظیش اینه، اما مفهومش بیشتر شبیه به «چشمت روز بد نبینه» هست. یعنی یه حالت دعایی داره. شاید اصلا به صورت دقیق نشه ترجمه کردش تو فارسی!
 
+ التماس دعا دارم ازتون. درگیر یه شرایط پیچیده‌ای شدم که هر قدر تلاش می‌کنم نسبت بهش خوش‌بین باشم، نمی‌تونم.

مانورِ سرقت!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

پسری که بین آمریکا و آفریقا هنگ کرد!

برای متین* که در این دوران قرنطینه به شدت اهل کتاب شده و از اسفند به این طرف حداقل ۴۰ جلد کتاب درست و حسابی خوانده، مجموعه‌ی «پسری که دور دنیا را رکاب زد» از نشر اطراف را خریده‌بودم و امروز صبح خبر داد که جلد دومش را تمام کرده. جلد اول این مجموعه در مورد آفریقاست و جلد دومش در مورد آمریکا.

پرسیدم حالا که هم در مورد آفریقا خواندی و هم در مورد آمریکا، کدام بهتر بود؟ دوست داری کجا بروی؟

چند دقیقه به یک نقطه‌ی نامعلوم در هوا خیره شد، بعد شروع کرد به ادا درآوردن و با ادا زدن توی سر و صورت خودش که «کجا برم؟! کجا برم؟!»

:|


+ بالاخره ۶ ماه در خانه ماندن به آدم فشار می‌آورد خب!

+ نشر اطراف هم به شدت خوب است. خیلی به شدت! خودم مجموعه‌ی «کآشوب»ش را می‌خوانم و در این ایام هم توصیه می‌کنم.

* متین؟ برادرِ ۱۰ ساله‌ام.

دلخوشی!

در حال حاضر تنها دلخوشیم اینه که وقتی استرس می‌گیرم لاغر میشم :|

+ یعنی اگه تا بهمن یه ۱۰ کیلویی وزن کم کنم راضیم و میشه گفت ارزشش رو داره:))

زبانم در دهانِ باز بسته‌ست*

- نگاه کن تو رو خدا قیافه‌ش رو! چرا این قدر زرد شدی تو؟! بابا می‌فهمم استرس داری، ولی آخه این قدر؟ بالاخره یه چیزی میشه دیگه تهش! اصلا مگه تو این جور وقتا نمی‌نویسی؟ بشین بنویس. باور کن کلی از استرست کم میشه.



* یه چیزی تو همین مایه‌ها دیگه! «قلمم در پنلِ باز بسته‌ست» شایدم!

غرِ شبانه!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

دامنه

- ببینید، مثلا شما وقتی با یه نفر دوستید می‌تونید دام... دیگه نمیگم "دامنه"، شما ظاهرا رو این کلمه حساس شدید!


پ.ن.: من که کاریش نداشتم که😅

پ.ن.۲:توضیحات تکمیلی در اینجا

. . . . . .
صفحه بعد
Designed By Erfan Powered by Bayan