زشت بود؟! :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

زشت بود؟!

ظهر زنگ زده، میگه : ازدواج کرده‌ها! از شمال زن گرفته...

میگم می‌دونم.

میگه:  خدا ذلیلش کنه که این‌جوری تو رو ناراحت کرد. این قدر تو رو اذیت کرد.

***

بعدازظهر دوباره زنگ زده، میگه خدا ایشالا یه آدم خیلی خیلی خوب قسمت تو بکنه. ایشالا سمت هر کاری میری توش موفق باشی.

***

شب یه بار دیگه زنگ زده، میگه: من یه سوال دارم ازت. چرا به اون خواستگارت جواب منفی دادی؟

میگم خوب نبود.

میگه زشت بود؟

خنده‌م می‌گیره، گرچه واقعا زشت بود، ولی اگه بگم داستان میشه و فک می‌کنن دلیلم همین بوده فقط. میگم نه.

میگه ولی کاش تو زودتر از اون ازدواج می‌کردی.

می‌خندم. فکر می‌کنم چقدر دورم من از این فضاها.

دوباره یک عالمه دعا می‌کنه و قطع می‌کنه.



+ اما با اون دیوونه‌ای که بعد از ۱۰ ماه این خبر رو به مادربزرگم رسونده کار دارم. اگه بفهمم کیه و پیداش کنم البته!

محمد هستم
۱۹ بهمن ۰۱:۴۱

شاید بهتره مثل مادربزرگت خیلی مستقیم عمل کنی و ازش بپرسی : مامان بزرگ، کی بهت گفت؟

پاسخ :

کلا ترجیح میدم راجع به موضوعاتی که به اون مربوط میشه، من با کسی حرف نزنم و حداقل شروع کننده‌ی بحث یا اون کسی که سوال می‌کنه نباشم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan