آه خواهم کشید. :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

آه خواهم کشید.

آخرین گفت‌و‌گو در لیست گفت‌و‌گوهای تلگرامم برای توست. تاریخش برمی‌گردد به حدود ۴ سال و نیم  پیش. یعنی چند ماه قبل از این که ...
حساب تلگرامت پاک نشده. نمی‌دانم حساب دست چه‌کسی است و چه کسی این کار را می‌کند. اما عوض شدن گاه‌به گاه عکس تلگرامت این روزها یکی از دل‌خوشی‌های من شده. شاید با دیدن این عکس‌ها برای لحظاتی تصور می‌کنم که همه چیز مثل سابق است. مثل چند سال پیش.
مثلا همین حالا که هوا هم گرم است و وقت سفر، تو در مقبره‌ای آشنا که حدس می‌زنم مقبره‌ی خیام باشد، ایستاده‌ای. با همان تیپ ساده و قد بلند و موهای جوگندمی فرفری که هنوز هستند و مجبور نشده‌ای به خاطر شیمی‌درمانی و پرتودرمانی و هزار تا «فلان‌درمانی» دیگر، از ته آن‌ها را بزنی.
اما می‌دانی؟ هر وقت لیست گفت‌و‌گوها را تا آخر نگاه می‌کنم و به عکس تو و حسابی که هنوز هم تازه آن را دیده‌ای می‌رسم و قبل از باز کردن عکست، آخرین پیام‌هایی که برایم فرستادی را می‌بینم، از عمق وجودم و با حسرت، آه می‌کشم.
تو سلام کرده‌ای و حالم را پرسیده‌ای و برایم آرزوی موفقیت کرده‌ای و نوشته‌ای که موجب افتخارت هستم و آخرین کلمه‌ات هم «خدانگهدار» است. من اما پیامت را دیده‌ام و  احتمالا همان موقع هم مثل حالا بغض گلویم را گرفته، اما جواب نداده‌ام.
بله. منِ احمق، پیامت را، آخرین پیامت را، دیده‌ام و با خودم و با تو که همه‌ی دنیا می‌دانستند چقدر برایم عزیز بودی، لج کرده‌ام و جواب نداده‌ام.
می‌دانی عموجان؟ ۴ سال که هیچ، ۴۰ سال هم اگر بگذرد، من هر وقت آن پیام را ببینم، آه خواهم کشید. برای لحظاتی تصور خواهم کرد که پیام جدیدی از طرف تو برایم آمده و می‌توانم جواب بدهم و بعد... از عمق وجودم آه خواهم کشید.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan