آقای نون میگه : امروز چرا این قدر آزمایشگاه شلوغه؟ ایشالا هفته بعد همین جمع بهشت زهرا!
آقای ص. میگه منو و قطعهی ۲۱۷، اون نبش دفن کنید.
آقای ت. میگه: بابای من قبرم رو عمیق میکنه که بعدش بتونه طبقه بالا رو به یکی دیگه بفروشه!
آقای ه. هم شروع میکنه به توضیح دادن احکام و فلسفهی گذاشتن سنگ لحد توی قبر.
من؟ بدون این که به روی خودم بیارم از صبح تا ظهر به خاطر یه کار اداری با ۵۰ نفر آدم تو یه اتاق ۵۰ متری بودم، با کتاب کَت و کلفت آمارم از در آزمایشگاه میخزم بیرون و میام تو اتاق مطالعهی دانشکده که اینجا به جای درس خوندن، پست بذارم!
+ اون ۵۰ نفر و من همهمون ماسک داشتیم، تو کل ۳ ساعتی که اونجا بودم هم هیچکس سرفه یا عطسه نکرد، اینایی که تو آزمایشگاه بودن هم همهشون قبلا کرونا گرفتن، خوب شدن، ولی خب خدا رو چه دیدید؟
- چهارشنبه ۱۱ تیر ۹۹