متهم گریخت :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

متهم گریخت

آقای نون میگه : امروز چرا این قدر آزمایشگاه شلوغه؟ ایشالا هفته بعد همین جمع بهشت زهرا!

آقای ص. میگه منو و قطعه‌ی ۲۱۷، اون نبش دفن کنید.

آقای ت. میگه: بابای من قبرم رو عمیق می‌کنه که بعدش بتونه طبقه بالا رو به یکی دیگه بفروشه!

آقای ه. هم شروع می‌کنه به توضیح دادن احکام و فلسفه‌ی گذاشتن سنگ لحد توی قبر.

من؟ بدون این که به روی خودم بیارم از صبح تا ظهر به خاطر یه کار اداری با ۵۰ نفر آدم تو یه اتاق ۵۰ متری بودم، با کتاب کَت و کلفت آمارم از در آزمایشگاه می‌خزم بیرون و میام تو اتاق مطالعه‌ی دانشکده که اینجا به جای درس خوندن، پست بذارم!


+ اون ۵۰ نفر و من همه‌مون ماسک داشتیم، تو کل ۳ ساعتی که اونجا بودم هم هیچ‌کس سرفه یا عطسه نکرد، اینایی که تو آزمایشگاه بودن هم همه‌شون قبلا کرونا گرفتن، خوب شدن، ولی خب خدا رو چه دیدید؟ 

نباتِ خدا
۱۱ تیر ۲۱:۴۷

همشون کرونا گرفتن واقعا؟ 

پاسخ :

آره:))
فروردین اینا گرفتن، خوب شدن!
مهدی ­­­­
۱۲ تیر ۱۷:۰۹

اصلا همین که همشون کرونا گرفتن و خوب شدن خیال همه رو راحت کرد :/

پاسخ :

:))))
تو اون جمع فقط من نگرفته‌بودم و البته که دو سه روزه دارم مشکوک می‌زنم!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan