دیشب بعد از این که همه رفتن بخوابن، بالاخره فولدر نتایجی که آقای ب. برام فرستادهبود رو باز کردم تا بررسی کنم و به دکتر میم گزارش بدم. اما به شکل وحشتناکی خوابم گرفتهبود و بدون تمهیدات(!) رو همون مبلی که نشستهبودم، دراز کشیدم و خوابم برد. البته امید داشتم صبح زود یا اصلا یکی دو ساعت بعد بیدار بشم و به کارام برسم، اما متاسفانه تا لنگ ظهر رو همون مبل خواب بودم!
خواب میدیدم پشت مبل (که در حالت عادی دیواره) چندین ردیف صندلی چیده شده و یه همایش داره تو خونهمون برگزار میشه و شرکتکنندههای همایش هم همهی دانشجوهای دکترای دانشگاهمون هستن و سخنرانها هم دکتر ر.، دکتر شین و دکتر میم (استاد راهنمام!). من روی مبل خوابیدهبودم و وقتی بیدار شدم که دانشجوها داشتن دستهدسته از در خونه وارد میشدن و دکتر ر. روبهروی مبل منتظر شروع سخنرانیش بود و دکتر شین و دکتر میم هم همون ردیف اول، روی یه مبل دیگه کنار مبل من، نشستهبودن. خلاصه که دیگه فایدهای نداشت. باید تا آخر همایش به همون شکل خودم رو به خواب میزدم و از جام تکون نمیخوردم! دوباره چشمهام رو بستم، اما مگه همایش تموم میشد؟ حوصلهم سر رفتهبود و حتی نمیتونستم بفهمم واکنش مردم به این که من اونجا خوابیدم چیه و مدام از ذهنم میگذشت که حالا دانشجوها هیچی، استادها که تو رو میشناسن. زشت نیست گرفتی خوابیدی اینجا؟!
کمکم تصمیم گرفتم چشمام رو باز کنم و ببینم اوضاع از چه قراره. دکتر ر. هنوز داشت حرف میزد و دکتر شین با دقت داشت گوش میداد و دکتر میم هم فرو رفتهبود تو مبل و به سختی چشماش رو باز نگهداشتهبود. به نظر میرسید بتونم بدون جلب توجه آروم از رو مبل بخزم رو زمین و خودم رو برسونم به اتاقم. اما به محض این که سرم رو بلند کردم، دکتر میم برگشت رو به من و گفت:«عه! شما بیدار شدید؟ خب پس بیاید جامون رو عوض کنیم، یه کم هم من بخوابم!»
+ من که دیگه بعدش از خواب بیدار شدم، ولی دارم فکر میکنم حتی ناخودآگاه من هم دیگه کاملا پذیرفته که دکتر میم همیشه خستهس:))
+ چرا مخفف اسم این اساتید شد شین، میم، ر.؟این همه استاد هست تو اون دانشکده خب!
+ داشتم فکر میکردم بعضی وقتا هم بیام راجع به چیزایی که میخونم بنویسم. منظورم موضوعات درسیه. شاید اینجوری خودم هم بیشتر باهاشون درگیر شدم! ژنتیک جمعیت جذابیت داره براتون؟
+ فضایی که وصف کردم یه چیزی تو این مایهها بود:
- جمعه ۲۰ تیر ۹۹
