کار امروز به فردا مگذار و از این جور حرفا :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

کار امروز به فردا مگذار و از این جور حرفا

عرضم به خدمت‌تان که اینجانب الان نزدیک ۲ سال است که یک کمردرد بی‌خود دارم. البته که اولش بی‌خود بود و الان خیلی هم باخود است و دو سه ماهی می‌شود که امانم را بریده و نه می‌گذارد بنشینم، نه می‌گذارد بایستم و نه می‌گذارد بخوابم!
این که چرا این مدت پیش دکتر نرفته‌ام هم البته یک دلیل بیشتر ندارد. دنبال دکتر ارتوپد خانم بودم که مطبش هم نزدیک باشد و پیدا نمی‌کردم. قبل از کرونا بالاخره یکی پیدا شد و برنامه‌ام این بود که اول اسفند که از دست پروژه‌های ترم قبل رها شدم و از سفر هم برگشتم، وقت بگیرم که خب وقع ما وقع!
اما هفته‌ی پیش دیگر خسته شدم و دلم را به دریا زدم و گفتم دیگر هر طور شده باید بروم دکتر. اول به درمانگاهی که آن خانم دکتر در آن کار می‌کرد زنگ زدم، اما گفتند دیگر نمی‌آید. این شد که زنگ زدم به یک آقای دکتر که هم دکتر خوبی‌ست و هم مطبش نزدیک است. اول که یا کسی گوشی را برنمی‌داشت، یا تلفن اشغال بود. اما بالاخره بعد از ۵،۶ تماس، آقایی گوشی را برداشت و گفت که دکتر مورد نظر کلا دیگر اینجا نیست:|
تشکر کردم و داشتم قطع می‌کردم که گفت یک دکتر دیگر به جایش آمده و شنبه زنگ بزن بهت وقت بدهم.
خلاصه که شنبه زنگ زدم و بهم وقت داد و رفتم و خوشبختانه پرنده در مطب پر نمی‌زد! خوشبختانه؟ نمی‌دانم! بدبختانه؟ آن را هم نمی‌دانم! خلاصه که بیایید خوشبین باشیم! حداقل معطل نشدم و کرونا هم نگرفتم!
دکتر چند تا سوال کرد و آخر گفت برایت قرص می‌نویسم. من که در مقام یک مهندس کامپیوتر(!)  دو سال تمام هر بار کمرم درد می‌گرفت دست به دامن گوگل می‌شدم و هر بار هم مطمئن‌تر می‌شدم که حداقل چند جلسه‌ای فیزیوتراپی لازم دارم و شاید حتی یک جراحی کوچک هم لازم باشد، شروع کردم به سوال پرسیدن که یعنی این درد هیچ ربطی به مهره‌های کمرم ندارد؟ با قرص خوب می‌شود؟ و ...
دکتر هم که انگار نقطه ضعف من از روز برایش روشن‌تر بود، با یک قیافه‌ی «پس من برا کی داشتم دو ساعت توضیح می‌دادم؟!»، گفت: «می‌خوای دراز بکش معاینه‌ت کنم!»
و خب در این جا البته تغییر قیافه‌ام حتی از زیر ماسک کار خودش را کرد و دکتر دیگر منتظر پاسخ کلامی نشد و شروع کرد به نوشتن نسخه و گفت که اگر تا یک ماه دیگر خوب نشدی باز بیا.
هیچی دیگر! دارم فکر می‌کنم دو سال بود همین ۴ تا سوال و ۳۰ تا قرص را عقب انداخته‌بودم و کاملا بی‌دلیل تحمل این درد را به خودم تحمیل کرده‌بودم و تازه اگر زودتر می‌رفتم اصلا کار به اینجا نمی‌کشید!

+ البته که امیدوارم لازم نباشد یک ماه دیگر برگردم!

+ فقط گوگل نبود.یکی از دوستانم هم با همین درد کارش به فیزیوتراپی کشیده‌بود و البته فرقش با من این بود که کمردرد او با زمین خوردن شروع شده‌بود و برای من همین‌جوری روی هوا! دکتر هم گفت که اگر ضربه خورده‌بودی اوضاع فرق داشت.

فاطمه ‌‌‌‌
۲۲ تیر ۱۴:۱۶

حالا باز خوبه گوگل بهت نگفته بود سرطان مهره‌های کمر داری :)) (دور از جونت)

 

پاسخ :

اتفاقا فکرم سمت این چیزا هم رفت! ولی با خودم گفتم دیگه این که دو ساله منو نکشته، بعیده دیگه بکشه:))))
علی ‌‌
۲۲ تیر ۱۸:۳۴

یاد این کلیپ افتادم :)))

https://youtu.be/LrDmfh6PJYM

پاسخ :

:))))))
آره خب... ولی سرفه و عطسه نبود که مال من:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan