اردوگاه شماره‌ی ۱۴ :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

اردوگاه شماره‌ی ۱۴

کیمیا نامی امروز زنگ زد بهم. یعنی من که نمی‌شناختمش. ولی وقتی دیدم گوشیم داره زنگ می‌خوره با وجود این که شماره آشنا نبود برداشتمش. سلام داد و پرسید «خانمِ الهه؟» همون ترکیبی که دوستش ندارم. گفتم خودم هستم. گفت همسرت حضوری به همسرم گفته ازت یه چیزی بپرسم و جوابت رو بهش برسونم. من امروز باهاش حرف زدم. گفته اگه می‌خوای، هماهنگ کنه زودتر بری پیشش. اگه نه، خودش طی یکی دو روز آینده برگرده.

گفتم من بعید می‌دونم بتونم به این زودی برم. بهش بگید نگران ما نباشه. هم من خوبم، هم پدر و مادرش. بگید این سمتا شلوغ نشده. بگید برنامه‌مون همونی باشه که قبلا بود. اگه اینجا کار ضروری نداره، نیاد. ما همه خوبیم.

بعد هم تشکر کردم و قطع کردم. تماس غیرمنتظره‌ای بود. می‌تونستم بگم بهش بگید همینا رو به بابام هم بگه، چون ارتباط‌مون با اون هم قطع شده، ولی بعد فکر کردم خودش می‌فهمه دیگه. بعد با خودم گفتم الان اون قدر نگران ما هست که به حرف من اهمیت چندانی نده و الکی بخواد بیاد. دوباره زنگ زدم به کیمیا. اول پرسیدم هنوز که با همسرت حرف نزدی؟ گفت نه، فردا حرف می‌زنم. هر چیزی یادت افتاد تا امشب بگو. گفتم فقط یه چیزی رو لطفا بهش بگین حتما. بهش بگید با «فلانی» مشورت کردم و این حرفا رو زدم. خودش متوجه منظورم میشه.

بعد دوباره قطع کردم و گفتم ای بابا! بازم یادم رفت تاکید کنم به بابام هم خبر بده. اما دیگه زنگ نزدم.


توی کتاب فرار از اردوگاه شماره‌ی ۱۴، از زبون یه نفر که از کره‌ی شمالی فرار کرده‌بود، نوشته‌بودن که اونجا این طوری نیست که اگه از مرز خارج بشی دیگه راحت باشی. تا ۳ نسل قبل و بعدت رو می‌برن اردوگاه و زندانی می‌کنن. فکر کردم چه شباهتی. ما هم اینجا زندانی شدیم. همگی با هم.

Amirreza ...
۲۲ دی ۰۰:۳۰

زندان... ما توی هزارتوی بقاییم..

بدو، نَرِس!

پاسخ :

می‌رسیم بالاخره یه روز
زری シ‌‌‌
۲۲ دی ۰۲:۰۹

قطع ارتباط خیلی سخته :""

پاسخ :

آره. خبر نداریم از هم.
ایران
۲۲ دی ۰۲:۴۳

کسی که ذهنش جبرزده است، از درون زندانی است، و کسی که از درون زندانی باشد هر کجای دنیا باشد احساس زندانی‌بودن می‌کند.‌ حتی در ایران زیبا و ابدی.

 

امیدوارم هیچ و هرگز از ایران نروی، آن‌هم با این دل شکسته! 

و آرزو می‌کنم اگر رفتی، به این زودی‌ها و به شدتی غریب، دلت برای سرزمینی که قدرش را ندانستی تنگ نشود.

و البته خیالت راحت باشد، تا به حال اسلاف و اخلاف کسی را به دلیل مهاجرتش از ایران دستگیر نکرده‌اند!  نه مادر مسی علی‌نژاد را نه پدر گلشیفته را، امثال شیرین عبادی و علی دایی و ...هم با هر فعالیتی (حتی حضور در اتاق توطئه جنگ ۱۲روزه در بروکسل) خودشان می‌روند و می‌آیند و کسی بهشان نمی‌گوید خرت به‌چند؟

 

دوست من، روزگار و اهالی‌اش می‌روند و می‌آیند،

و ایران همان ایران است.

پاسخ :

انشاالله خدا شفاتون بده.
فرشته ...
۲۲ دی ۱۲:۳۸

سلام الهه. خوشحالم که پستت رو میبینم که خوبی.

از بقیه‌ی بچه‌ها خبری داری؟

پاسخ :

مرسی، تو خودت خوبی ایشالا؟
من فقط یه کامنت خصوصی زیر همین پست از محمدکاظم گرفتم. اونم مشابه کامنت تو. لادن هم دیروز پست گذاشته‌بود. از بقیه خبر ندارم دیگه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan