جیران رو تموم کردم. نمیدونم اصلا یه هفته شد یا نه. ولی گفتم که دیوانهوار داشتم میدیدمش. البته از روی اشتیاق نبود، بعد از ۲۰ قسمت اول دیگه داشت حوصلهم رو سر میبرد. پشت سر هم دیدن این آفت رو هم داره. ولی خب من آدمیم که «وای! هنوز ۳۵ قسمت از این سریاله مونده!» میره رو مخم. دیگه فقط میخواستم تموم بشه.
دو سه روز بود جیمیل وصل میشد. دیروز بالاخره ازش استفاده کردم و چند تا ایمیل به محمود زدم. در حد صحبتهای معمول. چطوری و خوبی و این حرفا. تو این ۱۳ روز دو سه بار هم تلفنی صحبت کردیم. کوتاه و باز در همین حد چطوری و خوبی و این حرفا. از دیشب دیگه جیمیل هم باز نمیشه. باید کبوتر نامهبر تربیت میکردیم برا این شرایط.
یادمه تو یکی دو روز اول داشتم به مامانم میگفتم آبان ۹۸ که اینترنتها رو قطع کردن و ما دانشجو بودیم، چقدر فعال و پیگیر بودیم! مدام میرفتیم دانشگاه و در تلاش بودیم تمرینهامون رو بدون کمک اینترنت حل کنیم. یا نهایتا از موتورهای جستوجوی ایرانی استفاده کنیم. میرفتیم دم در اتاق استادها و ازشون سوال میپرسیدیم که بفهمیم فلان مفهوم که تو فلان سوال اومده یعنی چی؟ ولی الان؟ الان از همون روز اول نشستم سر جام. آدم خسته این شکلیه. اون موقع انگار هنوز امیدی بود، الان ولی نیست دیگه.
- چهارشنبه ۲ بهمن ۰۴