عرضم به خدمتتون که از اون شبی که نمرهی آخرین درس ارشدم اومد (
لینک!) و دیدم تمامی امیدهام برای اپلای بر باد رفته و تصمیم گرفتم عوضش مهارتهای خانهداریم رو افزایش بدم (خیلی هم اتفاقی شد و اینا اصلا هیچ ربطی نداشتن به هم!:دی ) و برم سراغ یه حرکت جدید یا به عبارتی آشپزی(
لینک!)، غذاها رو برای خودم چند دسته کردم و گفتم از هر دسته فعلا یه دونه میپزم تا ترسم بریزه. یه دسته شد خورشها، یه دسته شد آبگوشت، یه دسته شد پلو مخلوطها و ...
از اونجایی که با پختن خورش قیمه موفق شدهبودم اعتماد خانواده رو جلب کنم (:دی)، چند روز بعد از این موفقیت بزرگ، گفتم تصمیم دارم آخر این هفته لوبیاپلو بپزم و بعد از مامان پرسیدم دقیقا چطور باید این کارو بکنم و مامان هم شروع کرد توضیح دادن و گفت که ادویهی اختصاصی لوبیا پلو (یعنی به جز نمک و فلفل و زردچوبه!)، زعفرون و دارچین و گل محمدیه و بعد هم گفت که هر کدوم رو کی باید اضافه کنم و ...
دو سه روز مونده به روز موعود (!) که قرار بود کسی خونه نباشه و من به آشپزیم برسم، مامان فرمود که برنامه عوض شده و باید آبگوشت بپزی :| بعد هم شروع کرد به دادن توضیحات مربوط به آبگوشت. اعتراضات اینجانب هم البته به جایی نرسید و مجبور به پذیرش آبگوشت شدم.
بالاخره روز موعود فرا رسید!
از کلهی صبح پای قابلمه بودم و این وسط شک کردهبودم که زعفرون و دارچین و گل محمدی تو آبگوشت هم نقش داشت یا نه! (درک کنید خب، اولین بارم بود!) در مورد دارچین تقریبا مطمئن بودم که ربط خاصی به آبگوشت نداره. در مورد زعفرون هم با خودم فکر کردم آبگوشت قبلا غذای ارزونی بوده، پس نباید زعفرون باشه تو دستورش! (حالا البته یه سرچ هم کردم و خب نبود!) اما دقایق آخری که دیگه آبگوشت تقریبا آماده بود، صدای مامان پیچید تو ذهنم که میگفت:«آخرش پودر گلمحمدی رو هم اضافه میکنی!» و از تو کابینت یه ادویهای که خواهر ادعا میکرد گل محمدیه رو برداشتم و با این که خودم هم متعجب بودم که اصلا چرا آبگوشت باید گل داشتهباشه و چه ربطی داره و اینا، یه کم به قابلمه اضافه کردم.
بعدا البته متوجه شدم که دو تا دستور رو با هم قاطی کردهبودم و گل مال لوبیاپلو بوده و اشتباه زدم!
سرتون رو درد نیارم! یه هفته دیگه هم گذشت و شد امروز! امروز دیگه طبق قرار قبلی گفتم میخوام لوبیاپلو درست کنم و باز از کلهی صبح پاشدم پیاز رنده کردم و گوشت تفت دادم و لوبیا ریختم و ادویه و رب اضافه کردم و تا اونا بپزن ماستخیار هم درست کردم (اصلا یه وضعی!) و... و وقتی رسیدم به مرحلهی آخر، دوباره اون شیشهی گل رو از تو کابینت برداشتم و قبل از این که به مایهی لوبیاپلو اضافهش کنم، بوش کردم و دیدم اصلا بوی گل نمیده که!
زنگ زدم به مامان، گفتم گل کجاست؟ گفت الان رسیدی به اون مرحله؟! ما تازه داریم صبونه میخوریم! (قشنگ برنامه این بود که ساعت ۱۰ ناهار حاضر باشه😂)
هیچی دیگه... آدرس گل رو از مامان گرفتم و فهمیدم نه تنها اصلا تو کابینت نیست و تو یخچاله، بلکه به شکل واضحی هم از ریخت و قیافه و بوش مشخصه که چیه و عمرا نمیشه با چیز دیگهای اشتباه گرفتش و من خیلی هنر به خرج دادم که هفتهی پیش فکر کردم اون ادویهی نامعلوم که از تو کابینت برداشتهبودم، گل محمدیه!
+ والا هنوز نمیدونم اون ادویههه چی بوده:)) منتظرم بیان خونه، ازشون بپرسم. ولی احتمالا ادویهی مخصوص ماکارونی بوده:)))
+ بعید میدونم در تاریخ سابقه داشتهباشه که یه نفر با دستور لوبیاپلو، ادویهی ماکارونی بریزه تو آبگوشت که خب من زحمتش رو کشیدم :|
+ ولی با همهی این اوصاف، دستپختم خوبه انصافا😎