راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

برزخ درونی

آخ اگر بدانید این روزها در کنار درس و پروژه و سمینار و تمرین و اخبار ناگوار همیشگی و ... چقدر با خودم هم درگیرم... چقدر از کاری که دارم انجام می‌دهم ناراحتم... کاری که با هیچ منطقی اشتباه نیست اما دلم به هیچ وجه از این که دارم انجامش می‌دهم خوش نیست. اما نمی‌دانم چطور باید رهایش کنم. چه شب‌ها که از فکر و خیال تا صبح خوابم نمی‌برد یا چندین و چند بار از خواب می‌پرم. اگر بدانید چقدر لازم است با کسی حرف بزنم و به طور دقیق برایش شرح بدهم در چه برزخی گیر افتاده‌ام...

دیگران نوشت

این.

...و من دیگر نمی‌توانم تحمل کنم.

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بعد از این با لبِ تو می‌خندم:) *

 

 

 
در بند، شهریار شاهی،حسین غیاثی
 
* عنوان از متن آهنگ

که یک روز بتوانم بگویم من فلانم!

هر قدر آمدم بگویم «من فلانم و تو بهمان» و بعد او را به این نتیجه برسانم که خیلی هم به درد هم نمی‌خوریم، دیدم اصلا نمی‌توانم راجع به خودم با قطعیت بگویم «من فلانم» و فقط می‌توانم بگویم «من دوست دارم فلان باشم!» و یکی در درونم به من نهیب زد که:«خب کاری کن که بتوانی! خودت را جمع و جور کن دخترجان! همان چیزی بشو که دوست داری باشی!» و خب اگر جایی شنیدید که ثمره‌ی صحبت در مورد ازدواج، شد «شروع دوباره‌ی خواندن شاهنامه و گوش دادن به سخنرانی‌های یک فیلسوف معاصر و کوک کردن سنتور و جدی‌تر خواندن آمار» خیلی تعجب نکنید؛ دلیلش را برای‌تان شرح دادم.

عجیب است دیگر!

من که خیلی تلاش می‌کنم هر مدل رفتاری را از هر مدل آدمی انتظار داشته باشم، اما انصافا بیایید بگویید به نظر شما هم عجیب است که یک نفر یک دفعه‌ای در زندگی‌تان ظهور کند و از این که ظرفیت رشد کردن دارید بگوید و بگوید این را از نوع رفتاری که با بقیه دارید فهمیده و پیام بدهد که حیفم می‌آید موضوعی را به شما نگویم و بیایید فردا صحبت کنیم و فردایش برایتان منبر اختصاصی تدارک ببیند و به خاطر ضیق وقت، با سرعت ۲۰۰ کلمه بر دقیقه برایتان آیه و روایت و حدیث بخواند و آخرش هم بگوید امیدوارم توانسته باشم به شما کمک کنم و بعد شما بپرسید در چه زمینه‌ای؟ و او بگوید کلا، به عنوان یک بزرگتر که می‌خواهد به رشد یک هم‌نوع کمک کند.

عجیب نیست واقعا؟! تا به حال جایی نشنیده و ندیده‌بودم چنین چیزی!


+ البته که آدم خوب و قابل اعتمادی است و چون از جهات مختلفی قبولش دارم، فعلا فقط به خودم حق می‌دهم تعجب کنم. شاید اگر کس دیگری بود عصبانی هم می‌شدم.

+ البته که تفسیرهایش از روایات فکرم را درگیر هم کرده.

"اینجا" نامه ۴

خدمت‌شون عرض کردم که احساس می‌کنم کاملا تو دیوارم و یه ماهه دارم بی‌خودی وقت تلف می‌کنم!

فرمودند که برو بابا! کجا تو دیواری؟ از نظر ما کار داره پیش میره! الان هم این کتاب شونصد صفحه‌ای آمار پاپولیس رو بردار برو بخون و حرف نزن!

و فک کنم الان بهترم.


+ حالا اینا خیلی با خوب حرف می‌زنن‌ها، من این‌جوری میام می‌نویسم:))

اندر حکایت تصحیح برگه‌ا



+ از صبح نشستم پای هر چی برگه و تمرین که دستمه، بلکه تموم بشن و فکرم راحت بشه. تموم نمیشن که :|

کنارِ هم، تنها

اصلا تو به ضبط ماشینت اشاره کن و بگو :«درسته از نظر آیت‌الله بهجت احتیاط واجبه که موسیقی ترک بشه و من هم موسیقی گوش نمیدم، اما همین الان شما آهنگ هم بذاری، ضبط رو خاموش نمی‌کنم که!»

فکر می‌کنی من حاضرم یه عمر بشینم کنارت و باز هم مثل حالا تنهایی آهنگ گوش بدم و تهش هم باعث بشم بری جهنم؟


+ باید همون لحظه آهنگ میذاشتم و راستی‌آزمایی می‌کردم!

+ قفل کردم رو آهنگ «اسرار - مهدی یراحی» و «شروع ناگهان- علیرضا قربانی» و یکی درمیون دارم این دو تا رو گوش میدم و عجیبه که هنوز ترک نخوردم :|

😐

خانم قاف: دقت کردید امروز مورچه‌ها کمتر شدن؟ یعنی به نظرتون سم‌پاشی‌ای چیزی شده ساختمون؟

آقای ش. : نه، فقط لیوان‌هامون رو جمع کردیم!


+ بله، یه خانم استخدام کردن سه روز پیش💃💃💃

. . . . . .
صفحه بعد
Designed By Erfan Powered by Bayan