- سه شنبه ۱۷ فروردين ۰۰
روز جدید، سال جدید، فصل جدید... نمیدونم.
اما روزهایی که در عین ترس، انتظارشون رو هم میکشیدم بالاخره از راه رسیدن. الان دقیقا ۴۸ ساعته که من و خواهرم داریم دو نفری تو این خونه زندگی میکنیم و باقی اعضای خانواده دارن ۳ نفری یه جایی با فاصلهی ۴۰۰۰ کیلومتر از ما زندگی میکنن.
آینده هنوز معلوم نیست...
- شنبه ۱۴ فروردين ۰۰
خانواده کمکم دارن چمدونها رو به مقصد خارجه(!) میبندن و من هم جهت کمک، تا جایی که میتونم هی بهشون یادآوری میکنم که "شامپو پرژک نبرینا! اونجا پیدا میشه!"*
* تلمیح به یکی از تبلیغاتهای لوس تلوزیون با همین مضمون!
+ مشاور دو روز پیش بهم یادآوری کرد که شخصیت خیلی مستقلی دارم و تقریبا به کسی وابسته نمیشم. و فکر میکنم همین باعث شد تازه یادم بیفته قرار نیست بعد از رفتن خانواده بیفتم بمیرم:)) اصلا کلا روحیهم عوض شد! کاش اینو چند وقت یه بار یکی یادآوری کنه بهم!
+ تازه بعدشم گفت "این قدر گیر نده به خودت! مشاورهی فردی هم لازم نداری!" و راستش این دومین مشاوری بود که این حرفو میزد بهم😅
- چهارشنبه ۱۱ فروردين ۰۰
روزی که کانال تلگرامی درست کردم، از اونجایی که قرار بود اون کانال رو آشناهام هم داشتهباشن و از اونجایی که ابدا تصمیم به کوچ کردن از وبلاگ به کانال رو نداشتم، تصمیم گرفتم یه دستهبندی انجام بدم. توی کانالم هر قدر میتونم مثبت باشم و مسخرهبازی دربیارم و در عوض اینجا بیشتر چیزایی رو بنویسم که غمگینم کرده یا فکرم رو درگیر کرده یا ....
نمیدونم، شاید همین دستهبندی باعث شده دیگه خیلی هم مشتاق نباشم به اینجا نوشتن. شاید هم دلایل دیگه. دلایلی مثل این که الان مدت زیادیه کتاب نمیخونم. تمرکز کافی ندارم براش. حتی برای خوندن چند صفحهی معدود. یهو به خودم میام میبینم تو هپروتم و اصلا یادم نمیاد چیزی که خوندم چی بوده.
دلیل دیگهش هم البته اینه که یه چیزایی عوض شده. یه چیزایی رو دوست دارم تعریف کنم که فکر نمیکنم تعریف کردنشون کار درستی باشه و خب چرا باید حرف دیگهای بزنم وقتی نمیتونم راجع به چیزی که دلم میخواد حرف بزنم، حرف بزنم؟
راستش این روزا ذهنم درگیر چیزاییه که قبلا نبوده. اتفاقاتی داره میفته که قبلا نیفتاده. تجربیاتی رو دارم کسب میکنم که قبلا نکردم و آرزوهایی دارم که قبلا نداشتم و این مثل یه طوفانه. یه طوفان عجیب که نمیدونم اون طرفش چیه. اما امیدوارم خوب باشه. امیدوارم الههای که از دل این طوفان میاد بیرون، الههی بهتری باشه.
- شنبه ۷ فروردين ۰۰
میرم سجده و بهش میگم:" نذار ناامید بشم، باشه؟ میدونم که اگه ناامید بشم، اگه یه لحظه ناامید بشم تمومه همه چی. پس نذار ناامید بشم... اصلا... اصلا اگه ناامید شدم هم تو جدی نگیر، خب؟ خودت میدونی که خواستهم چیه، پس اگه یه روزی دیگه نخواستمش، یا دیگه باور نداشتم که شدنیه هم تو جدی نگیر، باشه؟"
- سه شنبه ۳ فروردين ۰۰
- سه شنبه ۲۶ اسفند ۹۹
بگذارید یک تجربه را با شما به اشتراک بگذارم.
هر گاه دلتان خواست پول خرج کنید، یا در واقع همانطور که من دلم میخواست: «خرررررج» کنید، حتما در کنار این خواستهتان این را هم قید کنید که دقیقا در چه زمینهای میخواهید خرج کنید.
این را کسی میگوید که طی چند روز گذشته یک عالمه پول را خرج مواردی کرده که تا دو هفته پیش حتی در مخیلهاش هم نمیگنجید چنین راههایی برای خرج کردن پول وجود داشتهباشد!
+ و بله، حتی همانطور که اینجا گفتم، یک تکه طلا هم فروختم!
+ اگر بخواهم دقیقتر بگویم، پولم را خرج حل مشکلاتی کردم که نمیدانستم دارم. البته که فکر میکنم همین که فهمیدم چنین مشکلاتی وجود دارند و راه حلی هم برای حل کردنشان هست، خوب است.
- دوشنبه ۲۵ اسفند ۹۹
-"دختر تو چرا برعکسی؟! پارک دوبل رو خیلی راحتتر از چیزای دیگه یادگرفتی که!"
+ خودم رو از ردهی تنبلِ کلاس خارج شده اعلام میکنم.
+ و تو احتمالا فکرش رو هم نمیکنی که من چقدر به شنیدن این جمله عادت دارم : "دختر، تو چرا برعکسی؟!"
- سه شنبه ۱۹ اسفند ۹۹
کلاس رانندگی عملی، اولین کلاسیه که توش هیچ معیاری برای این که بفهمم چقدر خوبم یا بدم ندارم. نه هم زمان با من کسی تو کلاسه که خودم رو باهاش مقایسه کنم، نه تو آموزشگاه کسی رو میشناسم که ازش بپرسم "تو هم به اندازهی من خاموش میکنی؟!"
مربیم هم آدم به شدت خونسردیه که هیچ کدوم از جملههاش لحن نداره و اصلا نمیشه فهمید از کارم راضیه یا نه!
امروز ولی شدم تنبل کلاس. تنبل کلاس تکنفرهی خودم:))
مربی بهم گفت خیلی خاموش میکنی و تا نتونی این قضیه رو کنترل کنی، من نمیتونم بهت پارک دوبل یاد بدم و با این که طبق برنامه امروز که هفتمین جلسه بود، باید پارک دوبل یاد میگرفتم، بهم یاد نداد!
در عوض نیم ساعت آخر چندین و چند بار تو سربالایی ازم خواست هی پارک کنم و حرکت کنم و دور بزنم تا مشکل خاموش کردنم برطرف بشه و البته شد. چون تو تمام ۶ جلسهی قبلی فکر میکردم مشکل کار از کلاج گرفتنمه، اما امروز بالاخره معلوم شد خاموش میکنم، چون تقریبا گاز نمیدم:)))
+ البته وسط حرفاش اینم گفت که رانندگیت بد نیست، خوبه :دی
- يكشنبه ۱۷ اسفند ۹۹